debilitates UKdibiliteits معنی فارسی ناتوان کردن ضعيف کردن واژههای دیگر با معنی «ناتوان کردن» disable ناتوان کردن، ازکارانداختن، عاجزکردن debilitate ناتوان کردن، ضعيف کردن disenable ناتوان کردن، عاجزکردن enfeeble سست کردن ناتوان کردن، ضعيف کردن maim فلج کردن، چلاق کردن، شل کردن tearless بي اشک، تهي از اشک.، ناگريان craze ديوانه کردن، مودارکردن، ديوانه شدن