debt of nature معنی فارسی مرگ اجل مترادفها See death. واژههای دیگر با معنی «مرگ» decease مرگ، درگذشت، وفات death مرگ، درگذشت، فوت king of terrors مرگ death-ful مرگ نما، کشنده، مردني arsenic مرگ موش، سم الفار، زرنيخ arsenical مرگ موش، سم الفار، زرنيخ arsenious مرگ موش، سم الفار، زرنيخ raticide مرگ موش، موش کش. deathlike مرگ نما، کشنده death-damp عرق مرگ