دیکشنری فارسی

decease

UKdisiːs

معنی فارسی

مرگ درگذشت وفات رحلت درگذشتن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē sēs´, di-/n., vi.

مرگ، وفات، فوت

upon your decease, the property will pass to your wife

در صورت فوت شما، ملک به همسرتان منتقل خواهد شد.

مردن، فوت کردن، وفات یافتن (از واژه‌ی die رسمی‌تر و مودب‌تر و حقوقی‌تر است)

her husband is deceased

شوهرش مرحوم شده است.

مترادف‌ها

I. noun
Demise, dying. See death.
II. verb neuter
Depart. See die.

واژه‌های دیگر با معنی «مرگ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن