declinate معنی فارسی متمايل کج واژههای دیگر با معنی «متمايل» minded متمايل، آماده، داراي کله يا فکر inclinatory متمايل swimmy متمايل بگيجي، فطرتا گيج، گيج runny متمايل بدويدن، دونده . dermotropic متمايل به پوست، پوست گراي. deasil متمايل بطرف راست، طرف راست. blae ابي متمايل به سياه، خاکستري ابي رنگ. grayish متمايل به خاکستري. violescent متمايل به رنگ بنفش pruplish متمايل به رنگ ارغواني.