دیکشنری فارسی

minded

UKmaindid US'maındəd

معنی فارسی

متمايل ، آماده ، داراي کله يا فکر

معنی کامل و مثال‌ها

/mīn´did/adj.

● (باهایفن) دارای نظر یا عقیده‌ی بخصوص

free-minded

آزاد اندیش، آزاده

open-minded

پذیرای عقاید مختلف، روشنفکر

an absent-minded professor

معلم حواس پرت

small-minded

کوچک مغز، تهی مغز

● مصمم، درصدد، درپی

the young couple are minded to marry

آن زوج جوان در اندیشه‌ی ازدواج هستند.

you can, if so minded

اگر بخواهی می‌توانی.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. (used in combination) mentally oriented toward something specified “civic-minded” “career-minded”
  2. (usually followed by `to') naturally disposed toward “he is apt to ignore matters he considers unimportant” “I am not minded to answer any questions”

واژه‌های دیگر با معنی «متمايل»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن