دیکشنری فارسی

decollate

معنی فارسی

بي سرکردن سربريدن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē käl´āt´/vt.

● گردن زدن، سربریدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. cut the head of “the French King was beheaded during the Revolution” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”

مترادف‌ها

verb active
Behead, decapitate, guillotine.

واژه‌های دیگر با معنی «بي سرکردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن