deep-seated معنی فارسی گود معنی کامل و مثالها /-sēt´id/adj.● عمیق، ریشهدار● پنهانی، ناآشکار واژههای دیگر با معنی «گود» profound گود، ژرف، عميق deeply گود، بس پايين، بسيار deep گود، عميق، ژرف clay-pit گود، خاک رس deep foundation پي گود، پي سازي در عمق coved تو گود، کاو، مقعر deep charge خرج گود، خرج عميق دريايي shaped charge خرج گود، خرج مقعر deepen گود شدن heliogravure چاپ گود