دیکشنری فارسی

deface

معنی فارسی

پاک کردن ستردن بدشکل کردن ضايع کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē fās´, di-/vt.

از صورت انداختن، بد چهره کردن، (ظاهر چیزی را) خراب کردن، از قیافه انداختن

مخدوش و معیوب کردن، ضایع کردن

the students defaced his picture

دانشجویان عکس او را مخدوش کردند.

(با صدمه زدن یا دستکاری) ناخوانا کردن

مترادف‌ها

verb active
Disfigure, deform, mar, spoil, injure, soil, tarnish.

واژه‌های دیگر با معنی «پاک کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن