deface
معنی فارسی
پاک کردن ستردن بدشکل کردن ضايع کردن
معنی کامل و مثالها
/dē fās´, di-/vt.
● از صورت انداختن، بد چهره کردن، (ظاهر چیزی را) خراب کردن، از قیافه انداختن
● مخدوش و معیوب کردن، ضایع کردن
the students defaced his picture
دانشجویان عکس او را مخدوش کردند.
● (با صدمه زدن یا دستکاری) ناخوانا کردن
مترادفها
verb active
Disfigure, deform, mar, spoil, injure, soil, tarnish.