دیکشنری فارسی

deface

معنی فارسی

پاک کردن ستردن بدشکل کردن ضايع کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē fās´, di-/vt.

● از صورت انداختن، بد چهره کردن، (ظاهر چیزی را) خراب کردن، از قیافه انداختن

● مخدوش و معیوب کردن، ضایع کردن

the students defaced his picture

دانشجویان عکس او را مخدوش کردند.

● (با صدمه زدن یا دستکاری) ناخوانا کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. mar or spoil the appearance of “scars defaced her cheeks” “The vandals disfigured the statue” “Somebody ----s something” “Something ----s something”

مترادف‌ها

verb active
Disfigure, deform, mar, spoil, injure, soil, tarnish.

واژه‌های دیگر با معنی «پاک کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن