دیکشنری فارسی

defray

UKdifreiðkɔstɔf USdıf'reı

معنی فارسی

دادن پرداختن متحمل شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē frā´, di-/vt.

(هزینه) پرداختن

the company defrayed his travel costs entirely

شرکت کلیه‌ی مخارج سفر او را پرداخت کرد.

all of your expenses are defrayable

همه‌ی هزینه‌های شما قابل بازپرداخت می‌باشند.

مترادف‌ها

verb active
Pay, discharge, settle, bear.

واژه‌های دیگر با معنی «دادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن