دیکشنری فارسی

dehydrate

معنی فارسی

آب گرفتن از بي آب کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē hī´drāt´/vt., vi.

● (بافت و ترکیب و ماده و غیره) آب زدایی کردن، (خوراک) خشک کردن

foods are dehydrated to preserve them

برای حفظ مواد غذایی آنها را خشک (یا آب‌زدایی) می‌کنند.

● آب زدایی شدن، خشک شدن، آب از دست دادن

the marathon runner dehydrated and fainted

دونده‌ی ماراتن دچار آب از دست دادگی شد و غش کرد.

* dehydration, n.

1- آب زدایی، نم‌گیری 2- پسابش 3- خشکسازی

تعریف انگلیسی

verb
  1. preserve by removing all water and liquids from “carry dehydrated food on your camping trip” “Somebody ----s something”
  2. remove water from “All this exercise and sweating has dehydrated me” “Somebody ----s something” “Something ----s something”
  3. lose water or moisture “In the desert, you get dehydrated very quickly” “Something ----s” “Somebody ----s”

واژه‌های دیگر با معنی «آب گرفتن از»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن