dejectory معنی فارسی کارکن دافع واژههای دیگر با معنی «کارکن» labouring کارکن، کارگر، دردکش hard-working سخت کارکن، زحمت کش، رنجبر physicky کارکن مانندمسهلي seidlitz powder سدليس :کارکن مليني که از دو گرد درست ميشود kathartic پاک کننده، کارکن، مسهل perfunctory از سر خود واکن، سرسري کارکن، بي مبالات practice makes perfect کار نيکو کردن از پر کردن است، کارکن تا استاد شوي helleborism معالجه ديوانگي ياخربق، داروي کارکن که ازخربق ميسازند physic پزشکي، طبابت، کارکن nostrums پزشکي، طبابت، کارکن