deligate معنی فارسی نماينده وکيل واژههای دیگر با معنی «نماينده» indicator نماينده، شاخص، اندازه representative نماينده، نمونه، نمايش دهنده illustrative نماينده، توضيحي، روشن سازنده agent نماينده، گماشته، وکيل deputies نماينده، جانشين، نايب deputy نماينده، جانشين، نايب exponent نماينده، تفسيرکننده، ارائه دهنده exponentially نماينده، تفسيرکننده، ارائه دهنده spokesman نماينده، حرف زن، ترجمان internunico نماينده پاپ، فرستاده پاپ، قائم مقام نماينده پاپ