delusive
UKdiluːsiv
معنی فارسی
فريبنده گمراه کننده موهوم واهي
معنی کامل و مثالها
/di lōōs´iv/adj.
● گول زننده، گمراه کننده، کاذب
that thought was delusive
آن اندیشه گمراه کننده بود.
● خود گولزننده
● وابسته به کژپنداشتی، موهوم، توهمآمیز، کژپنداشتی
he is under the delusive impression that he has wings and can fly
او این تصور باطل را دارد که بال دارد و میتواند پرواز کند.
مترادفها
adjective
Fallacious, deceitful, deceptive, deceiving, illusive, illusory.