دیکشنری فارسی

delusive

UKdiluːsiv

معنی فارسی

فريبنده گمراه کننده موهوم واهي

معنی کامل و مثال‌ها

/di lōōs´iv/adj.

گول زننده، گمراه کننده، کاذب

that thought was delusive

آن اندیشه گمراه کننده بود.

خود گول‌زننده

وابسته به کژپنداشتی، موهوم، توهم‌آمیز، کژپنداشتی

he is under the delusive impression that he has wings and can fly

او این تصور باطل را دارد که بال دارد و می‌تواند پرواز کند.

مترادف‌ها

adjective
Fallacious, deceitful, deceptive, deceiving, illusive, illusory.

واژه‌های دیگر با معنی «فريبنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن