inveigler معنی فارسی فريبنده گول زن گول زننده اغوا کننده گمراه سازنده واژههای دیگر با معنی «فريبنده» delusive فريبنده، گمراه کننده، موهوم captivating فريبنده، دلربا، مجذوب کننده illusive فريبنده، اغفال کننده، موهوم illusory فريبنده، اغفال کننده، موهوم glamor فريبنده، دلکش، طلسم اميز glamorous فريبنده، دلکش، طلسم اميز enchanting فريبنده، دلربا، سحراميز charming فريبنده، نازنين، دلربا indued with charm فريبنده، داراي فريبندگي alluring فريبنده، تطميع کننده