دیکشنری فارسی

demanding

UKdimɑːndiŋ USdı'mændıŋ

معنی فارسی

(exacting=) طاقت فرسا سخت خواستار مبرم مصر.

معنی کامل و مثال‌ها

/-iŋ/adj.

سخت، دشوار، پرگرفتاری، پرزحمت، پرگیرودار، پرمسئولیت

teaching is a demanding profession

معلمی کار پرمسئولیتی است.

پرتوقع، پرخواسته

a demanding guest

مهمان پرتوقع

واژه‌های دیگر با معنی «(exacting=) طاقت فرسا»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن