demanding
UKdimɑːndiŋ
USdı'mændıŋ
معنی فارسی
(exacting=) طاقت فرسا سخت خواستار مبرم مصر.
معنی کامل و مثالها
/-iŋ/adj.
● سخت، دشوار، پرگرفتاری، پرزحمت، پرگیرودار، پرمسئولیت
teaching is a demanding profession
معلمی کار پرمسئولیتی است.
● پرتوقع، پرخواسته
a demanding guest
مهمان پرتوقع