دیکشنری فارسی

demonstrative

UKdemənstrətiv USdı'mɔnstrətıv

معنی فارسی

اثبات کننده مدلل کننده شرح دهنده مشاهده اي

معنی کامل و مثال‌ها

/di män´strǝ tiv/adj., n.

بازنمایانگر، نشان دهنده، بیانگر، نشانگر، اثبات کننده (معمولا با: of)

repeated yawning was demonstrative of her fatigue

دهن دره‌های پیاپی نشانگر خستگی او بود.

نمایشی، وابسته به نشان دادن

باز، کم خجالت، برون گرا (کسی که از نشان دادن احساسات خود واهمه ندارد)، سهشگر

he is very demonstrative and does not mind kissing his wife in public

او خیلی بی‌ملاحظه است و از بوسیدن زن خود جلو دیگران ابایی ندارد.

(دستور زبان) اشاره

"this" is a demonstrative pronoun

"this" ضمیر اشاره است.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. given to or marked by the open expression of emotion “an affectionate and demonstrative family”
  2. serving to demonstrate

مترادف‌ها

adjective
1. Conclusive, apodictic, absolute, certain, producing demonstration.
2. Energetically expressive, free in expression (of feeling), unreserved, open, prone to display of feeling.

واژه‌های دیگر با معنی «اثبات کننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن