demonstrator
UKdemənstreitər
US'deməns'treıtə
معنی فارسی
اثبات کننده حالي کننده نشان دهنده اموزگارتشريح عملي ياتبص
معنی کامل و مثالها
/dem´ǝn strāt´ǝr/n.
● (شرکت کننده در تظاهرات عمومی) تظاهر کننده، هنگامهگر
five of the demonstrators were arrested
پنج نفر از تظاهرکنندگان بازداشت شدند.
● نشان دهنده، نمایش دهنده (به ویژه کسی که طرز کار چیزی را به منظور فروش عرضه میکند)، بازنما
● دستیار آزمایشگاه
● هر چیز نمایشی یا نمونه (مثلا اتومبیلی که به نمایش گذاشته شده)
تعریف انگلیسی
noun
- a teacher or teacher's assistant who demonstrates the principles that are being taught
- someone who demonstrates an article to a prospective buyer
- someone who participates in a public display of group feeling