دیکشنری فارسی

demonstrator

UKdemənstreitər US'deməns'treıtə

معنی فارسی

اثبات کننده حالي کننده نشان دهنده اموزگارتشريح عملي ياتبص

معنی کامل و مثال‌ها

/dem´ǝn strāt´ǝr/n.

(شرکت کننده در تظاهرات عمومی) تظاهر کننده، هنگامه‌گر

five of the demonstrators were arrested

پنج نفر از تظاهرکنندگان بازداشت شدند.

نشان دهنده، نمایش دهنده (به ویژه کسی که طرز کار چیزی را به منظور فروش عرضه می‌کند)، بازنما

دستیار آزمایشگاه

هر چیز نمایشی یا نمونه (مثلا اتومبیلی که به نمایش گذاشته شده)

تعریف انگلیسی

noun
  1. a teacher or teacher's assistant who demonstrates the principles that are being taught
  2. someone who demonstrates an article to a prospective buyer
  3. someone who participates in a public display of group feeling

واژه‌های دیگر با معنی «اثبات کننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن