دیکشنری فارسی

justificatory

معنی فارسی

اثبات کننده توجيه آميز مويد مثبت

معنی کامل و مثال‌ها

/jǝs tif´i kǝ tôr´ē;jus´tǝ fǝ kāt´ǝ rē/adj.

وابسته به توجیه، توجیهی، فرنودی، بهانه‌ای (justificative هم می‌گویند)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. attempting to justify or defend in speech or writing
  2. providing justification

واژه‌های دیگر با معنی «اثبات کننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن