denigrator معنی فارسی لکه دارکردن سياه کردن بدنام کردن واژههای دیگر با معنی «لکه دارکردن» blemish لکه دارکردن، معيوب کردن، لکه denigrate لکه دارکردن، سياه کردن، بدنام کردن bemirch لکه دارکردن، تيره کردن asperse بدنام کردن، لکه دارکردن، هتک شرف کردن traduce افترا زدن به، بهتان زدن به، بدنام کردن mudslinging اندودن، الودن، ماليدن smear اندودن، الودن، ماليدن taint لکه، شايبه، الودگي fleck خال، لکه، گندمه