دیکشنری فارسی

denominate

UKdinɔmineit

معنی فارسی

ناميدن نام گذاردن خواندن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē näm´ǝ nāt´, -nit/adj., vt.

● اسم خاص دادن به، نامگذاری کردن

● وابسته به شمارش و سنجش چیزی، شمارشی

تعریف انگلیسی

verb
  1. assign a name or title to “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody” “Something ----s something”

مترادف‌ها

I. verb active
Name, designate, entitle, style, call, dub, christen, phrase.
II. adjective
(Arithmetic) Compound.

واژه‌های دیگر با معنی «ناميدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن