depraver معنی فارسی فاسد کننده واژههای دیگر با معنی «فاسد کننده» cankery فاسد کننده، خورنده، قانقرايايي corrupter (corruptor=) فاسد کننده، منحرف کننده . corruptor (corrupter=) فاسد کننده، منحرف کننده . corrosive خورنده، فاسد کننده، اکال cankerous وابسته به اکله يا ماشرا، فاسد کننده degenerative وابسته به انحطاط، فاسد کننده . TCID = tissue culture infective dose، مقدار فاسد کننده کشت بافت، مقداري از عامل بيماريزا corrodent خورنده، تباه کننده، فاسد کننده pestiferous طاعون اور، طاعون زده، فاسد کننده اخلاق ديگران mordant زننده، کال، جگرسوز