دیکشنری فارسی

depurate

معنی فارسی

پاک کردن صاف کردن پالودن تصفيه کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dep´yōō rāt´/vt.

● بی‌غش کردن، تخلیص کردن، ناب کردن، پالودن

مترادف‌ها

verb active
1. Purify, cleanse, make pure.
2. Clarify, clear, make clear.

واژه‌های دیگر با معنی «پاک کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن