deraign معنی فارسی اثبات کردن هواخواهي کردن از دفاع کردن واژههای دیگر با معنی «اثبات کردن» substantiate اثبات کردن، اساسي نشان دادن demonstrate اثبات کردن (بادليل)، مدلل کردن، حالي کردن demonstrativeness اثبات کردن (بادليل)، مدلل کردن، حالي کردن bear record to تصديق يا اثبات کردن evincibly بطوريکه بتوان اثبات کردن disproval ردکردن، اثبات کذب (چيزيرا) کردن، دروغ نشان دادن disprove ردکردن، اثبات کذب (چيزيرا) کردن، دروغ نشان دادن aver بطور يقين گفتن، بطور قطع اظهار داشتن، اثبات کردن affirm اظهار کردن، بطورقطع گفتن، تصديق کردن affirmable اظهار کردن، بطورقطع گفتن، تصديق کردن