disprove
USdıs'pru:v
معنی فارسی
ردکردن ، اثبات کذب (چيزيرا) کردن ،
دروغ نشان دادن
معنی کامل و مثالها
/dis prōōv´/vt.
● (نادرست بودن چیزی را اثبات کردن) رد کردن، نااستوانیدن، نافرنود کردن
the defendant's claims were disproved by the evidence
مدارک جدید، ادعاهای متهم را نفی کرد.
مترادفها
verb active
Confute, refute, show to be false.