دیکشنری فارسی

disprove

USdıs'pru:v

معنی فارسی

ردکردن ، اثبات کذب (چيزيرا) کردن ،

دروغ نشان دادن

معنی کامل و مثال‌ها

/dis prōōv´/vt.

(نادرست بودن چیزی را اثبات کردن) رد کردن، نااستوانیدن، نافرنود کردن

the defendant's claims were disproved by the evidence

مدارک جدید، ادعاهای متهم را نفی کرد.

مترادف‌ها

verb active
Confute, refute, show to be false.

واژه‌های دیگر با معنی «ردکردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن