دیکشنری فارسی

disallow

US'dısə'lau

معنی فارسی

ردکردن نپذيرفتن روانداشتن

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´ǝ lou´/vt.

اجازه ندادن، مجاز نشناختن، مردود دانستن، وارد ندانستن

the judge disallowed his claim

قاضی ادعای او را وارد ندانست.

the boss disallowed his request to take the afternoon off

رئیس اجازه نداد که بعد از ظهر سرکار نیاید.

مترادف‌ها

verb active
1. Prohibit, forbid, refuse permission to.
2. Reject, disapprove, set aside, refuse or decline to sanction.
3. Disavow, disclaim, disown, deny.

واژه‌های دیگر با معنی «ردکردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن