disavow
US'dısə'vau
معنی فارسی
ردکردن انکارکردن
معنی کامل و مثالها
/dis´ǝ vou´/vt.
● (مسئولیت یا اطلاع قبلی یا توافق قبلی و غیره) انکار کردن، حاشا کردن، ارندان کردن
he disavowed any knowledge of the conspiracy
او هرگونه اطلاع دربارهی توطئه را انکار کرد.
she disavowed the actions of her subordinates
او مسئولیت اعمال زیردستان خود را به عهده نگرفت.
* disavowal, n.
انکار، حاشا، ناخستویی، عدم قبول، ارندان
his disavowal of resposibility for the accident
حاشای او نسبت به داشتن مسئولیت در حادثه
مترادفها
verb active
Disclaim, disown, deny, disallow.