دیکشنری فارسی

deride

USdıə'raıd

معنی فارسی

ريشخندکردن خنديدن به دست انداختن

معنی کامل و مثال‌ها

/di rīd´/vt.

به باد تمسخر گرفتن، (از روی تحقیر) خندیدن به، مسخره کردن، ریشخند کردن، استهزا کردن، مچل کردن، دست انداختن

he derided his enemies' criticism of his policies

او انتقاد دشمنانش را از سیاست‌های خود مورد تمسخر قرار داد.

مترادف‌ها

verb active
Ridicule (contemptuously or maliciously), mock, scout, satirize, lampoon, jeer, taunt, chaff, scoff at, jeer at, laugh at, make fun of, make sport of, make game of, turn to ridicule, hold up to ridicule, make a butt of, make merry with, poke fun at (colloq.). See ridicule.

واژه‌های دیگر با معنی «ريشخندکردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن