دیکشنری فارسی

derogate

معنی فارسی

کاستن کم کردن بي بهاکردن لغوکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/der´ǝ gāt´/vt., vi.

(با from) کاستن از (جنبه‌های خوب چیزی)، نیکوکاهی کردن

his enemies are trying to derogate from his reputation as a good leader

دشمنانش می‌کوشند از شهرت او به عنوان یک رهبر خوب بکاهند.

we must raise the value of a mother's position and not derogate from it

ما باید ارزش مقام مادر را بالا ببریم نه آنکه از آن بکاهیم.

خود را خوار و خفیف کردن، آبروی خود را بردن، خیط شدن یا کردن، نکوهیدن

the aim of this article is to derogate the recent tendencies of some officials

هدف این مقاله خرده‌گیری از تمایلات اخیر اولیای امور است.

(قدیمی) معیوب کردن

واژه‌های دیگر با معنی «کاستن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن