دیکشنری فارسی

descriptive

UKdiskriptiv USdıs'krıptıv

معنی فارسی

توصيفي تشريحي دربردارنده توصيف ترسيمي

معنی کامل و مثال‌ها

/di skrip´tiv/adj.

توصیفی، وصفی، شناسا ساز، بازنمودین، کواشی، کواشگرانه، بازنمودی

(وابسته به علومی که با شرح و طبقه‌بندی سر و کار دارند) توصیفی

descriptive anatomy

کالبدشناسی توصیفی

(دستور زبان) صفت توصیفی (واژه‌ی "big" در "a big tree" صفت توصیفی است)

روشن، مشروح

ترسیمی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. serving to describe or inform or characterized by description “the descriptive variable” “a descriptive passage”
  2. describing the structure of a language “descriptive grammar”

واژه‌های دیگر با معنی «توصيفي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن