descriptive
UKdiskriptiv
USdıs'krıptıv
معنی فارسی
توصيفي تشريحي دربردارنده توصيف ترسيمي
معنی کامل و مثالها
/di skrip´tiv/adj.
● توصیفی، وصفی، شناسا ساز، بازنمودین، کواشی، کواشگرانه، بازنمودی
● (وابسته به علومی که با شرح و طبقهبندی سر و کار دارند) توصیفی
descriptive anatomy
کالبدشناسی توصیفی
● (دستور زبان) صفت توصیفی (واژهی "big" در "a big tree" صفت توصیفی است)
● روشن، مشروح
● ترسیمی
تعریف انگلیسی
adjective
- serving to describe or inform or characterized by description “the descriptive variable” “a descriptive passage”
- describing the structure of a language “descriptive grammar”