desirous
UKdizaiərəs
معنی فارسی
مايل خواهان ارزومند مشتاق
معنی کامل و مثالها
/di zīr´ǝs/adj.
● خواهان، آرزومند، خواستار، یازان، کامجو، مشتاق، علاقمند
desirous of meeting her
مشتاق دیدار او
we are desirous of establishing friendly relations with Pakistan
ما خواستار برقراری روابط دوستانه با پاکستان هستیم.
مترادفها
adjective
Eager, longing, solicitous, desiring, feeling a desire.