inclinable
UKinklinəbl
معنی فارسی
مايل متمايل مساعد
معنی کامل و مثالها
/in klīn´ǝ bǝl/adj.
● متمایل، موافق، متوافق
● تمایل پذیر، کژ کردنی، خم پذیر