propense معنی فارسی مايل متمايل. واژههای دیگر با معنی «مايل» disposed مايل، خواهان، علاقمند fond مايل، مشتاق، شيفته oblique مايل، يکبر، مورب willing مايل، راضي، حاضر desirous مايل، خواهان، ارزومند inclined مايل، متمايل، شيب دار inclinable مايل، متمايل، مساعد incline plane سطح مايل، غفلت گاه inclined plane سطح مايل، غلت گاه greeny مايل بسبز، بسبزي زننده، سبزفام