دیکشنری فارسی

desist

USdı'sıst

معنی فارسی

دست برداشتن دست کشيدن

معنی کامل و مثال‌ها

/di zist´, -sist´/vi.

● دست برداشتن از، ول کردن، خودداری کردن از، دست کشیدن از

I wish you would desist from bombarding newspapers with letters

دلم می‌خواهد که دست از نامه‌پرانی به روزنامه‌ها برداری.

the court ordered him to desist from putting his garbage in the street

دادگاه به او دستور داد که از قرار دادن زباله در خیابان دست بردارد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. choose not to consume “I abstain from alcohol” “Somebody ----s” “Somebody ----s PP” “Somebody ----s VERB-ing”

مترادف‌ها

verb active
Cease, stop, pause, forbear, stay, leave off, break off, give over.

واژه‌های دیگر با معنی «دست برداشتن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن