detruncation معنی فارسی برش قطع بريدگي کوتاه شدگي واژههای دیگر با معنی «برش» section برش، مقطع، برشگاه scissoring برش، تاليف بوسيله گرداوردن برش هاي گوناگون از، کتابهاومانندان excision برش، بريدن، قطع cut برش، قطع، بريدگي slice برش، قاش، بخش sliceable برش، قاش، بخش clip برش، چين، چيدن incision برش، بريدگي، چاک amputation برش، قطع (اندام)، قطع عضوي از بدن borsch برش، نوعي ابگوشت سبزي دار روسي.