devastative معنی فارسی خراب کننده . واژههای دیگر با معنی «خراب کننده .» withering خراب کننده، مخرب، افسرده destructive ويران کننده، خراب کننده، مخرب eversive برگرداننده، خراب کننده wrackful ويرانگر، مخرب، خراب کننده wreakful انتقامجو، عصباني، خراب کننده ruinous ويران، خراب، ويران سازنده hand-out خطاي سرويس، خراب کردن سرويس اسکواش، حريف دريافت waster کالاي خراب شده (درکارخانه)، کالاي تفريط شده، تلف کننده destroyer خراب سازنده، ويران کننده