دیکشنری فارسی

devoted

UKdivoutid USdı'vəutəd

معنی فارسی

صميمي فداکار مخلص فداکارانه موقوف

معنی کامل و مثال‌ها

/-id/adj.

وقف شده، کنارگذارده شده، اختصاصی

وفادار، صدیق، صادق

she remained devoted to her creed

او نسبت به مرام خود وفادار ماند.

فداکار، پاکباز، جان‌فشان، از خود گذشته، جانباز

a devoted mother

مادر فداکار

she was devoted to her children

او نسبت به بچه‌های خود از خودگذشتگی داشت.

(مهجور) نفرین شده، ملعون، محکوم به فنا

تعریف انگلیسی

adjective
  1. zealous in devotion or affection “a devoted husband and father” “devoted friends”
  2. (followed by `to') dedicated exclusively to a purpose or use “large sums devoted to the care of the poor” “a life devoted to poetry”

مترادف‌ها

adjective
1. Attached, loving, affectionate.
2. Ardent, zealous, earnest, assiduous.

واژه‌های دیگر با معنی «صميمي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن