دیکشنری فارسی

did

UKdid USdıd

معنی فارسی

کردن نمودن بعمل اوردن تمام کردن طي کردن درست کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/did/

● زمان گذشته‌ی فعل: do

she did not come

او نیامد.

واژه‌های دیگر با معنی «کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن