دیکشنری فارسی

digitate

معنی فارسی

پنجه اي انگشتي

معنی کامل و مثال‌ها

/dij´i tāt´/adj.

● دارای انگشت، انگشت‌دار

a horse-like animal that instead of hooves has digitate hands and feet

جانوری اسب مانند که به جای سم دست و پای انگشت‌دار دارد

● انگشت مانند، انگشتسان (digitated هم می‌گویند)

digitate projections at the end of each radio antenna

برآمدگی‌های انگشتسان در انتهای هر آنتن رادیو

تعریف انگلیسی

adjective
  1. resembling a finger “digitate leaves of the horse chestnut”

واژه‌های دیگر با معنی «پنجه اي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن