دیکشنری فارسی

dilapidation

UKdilæpideiʃən

معنی فارسی

خرابي خراب سازي پارگي فروريزي خاره ها

معنی کامل و مثال‌ها

/dǝ lap´ǝ dā´shǝn/n.

ویرانی، خرابی، مخروبگی

the dilapidation of the caravanseray caused by the farmers' removal of the stones and bricks

ویرانی کاروانسرا به خاطر آنکه روستاییان سنگ‌ها و آجرهای آن را می‌کنند و می‌برند

تعریف انگلیسی

noun
  1. a state of deterioration due to old age or long use
  2. the process of becoming dilapidated

مترادف‌ها

noun
Ruin, decay, downfall.

واژه‌های دیگر با معنی «خرابي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن