disrepair
UKdisripɛər
US'dısrı'pɛə
معنی فارسی
خرابي احتياج به تعمير
معنی کامل و مثالها
/dis´ri per´,dis´rip er´/n.
● رو به خرابی بودن، درب و داغانی، مخروبگی، احتیاج به تعمیر
some of the ancient buildings are in a sad state of disrepair
برخی از بناهای قدیمی به طور اسفباری به تعمیر نیاز دارند.
to fall into disrepair
دستخوش خرابی (به خاطر عدم تعمیر) شدن
in disrepair
نیازمند به تعمیر، خراب