دیکشنری فارسی

disrepair

UKdisripɛər US'dısrı'pɛə

معنی فارسی

خرابي احتياج به تعمير

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´ri per´,dis´rip er´/n.

رو به خرابی بودن، درب و داغانی، مخروبگی، احتیاج به تعمیر

some of the ancient buildings are in a sad state of disrepair

برخی از بناهای قدیمی به طور اسفباری به تعمیر نیاز دارند.

to fall into disrepair

دستخوش خرابی (به خاطر عدم تعمیر) شدن

in disrepair

نیازمند به تعمیر، خراب

واژه‌های دیگر با معنی «خرابي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن