disaffirm
معنی فارسی
انکارکردن ردکردن نقض کردن بهم زدن
معنی کامل و مثالها
/dis´ǝ fu_rm´, dis´-/vt.
● (حرف خود را) پس گرفتن، عدول کردن، رویگردانی کردن، زیرقول خود زدن، پیمانشکنی کردن، منکر شدن (در مقابل affirm)
● (تصمیم قبلی را) عوض کردن، تغییر رای دادن