دیکشنری فارسی

disburse

UKdisbəːs USdıs'bə:s

معنی فارسی

پرداختن خرج کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dis bu_rs´/vt.

(پول و اعتبار و غیره) پرداختن، خرج کردن، (بودجه) تخصیص دادن، سرکیسه را شل کردن

the government has disbursed over one hundred million dollars for road construction

دولت بیش از صد میلیون دلار صرف راهسازی کرده است.

مترادف‌ها

verb active
Spend, expend, lay out, pay out.

واژه‌های دیگر با معنی «پرداختن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن