دیکشنری فارسی

discard

USdıs'kɑ:d

معنی فارسی

دورانداختن ردکردن دست کشيدن از روانه کردن بيرون کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dis kärd´, dis´kärd´/vt.,vi., n.

● (بازی ورق) دور انداختن یک یا چند ورق و گرفتن ورق تازه به جای آن، (برگ) انداختن

she discarded a jack and picked up an ace

او سرباز را انداخت و آس را برداشت.

● دور انداختن، کنارگذاشتن

as soon as spring arrived, she discarded her winter clothes

به مجرد فرار رسیدن بهار لباس‌های زمستانی خود را کنار گذاشت.

a butterfly that has discarded its chrysalis

پروانه‌ای که شفیره‌ی خود را دور انداخته است

● (مجازی) دور افکندن، دست کشیدن از

we must discard these old supestitions

باید این خرافات کهنه را دور بیافکنیم.

● هرچیزی که دور انداخته شده است، مطرود، به درد نخور

the discards of society

مطرودان اجتماع

● دوراندازی، طرد

* into the discard

دستخوش فراموشی، مطرود، دورانداخته، به درد نخور

sword and spear have gone into the discard

شمشیر و نیزه دیگر به فراموشی سپرده شده‌اند (کاربرد ندارند).

تعریف انگلیسی

verb
  1. anything that is cast aside or discarded
  2. (cards) the act of throwing out a useless card or of failing to follow suit
  3. getting rid something that is regarded as useless or undesirable
  4. throw or cast away “Put away your worries” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

verb active
1. Reject, throw or thrust aside, throw away, cast away, lay aside, cast off.
2. Dismiss, discharge, cashier, break, cast off, turn away.

واژه‌های دیگر با معنی «دورانداختن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن