دیکشنری فارسی

doff

معنی فارسی

دراوردن کندن برداشتن دورانداختن ول کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/däf, dôf/vt.

(جامه) کندن، درآوردن

(به نشان احترام یا خوش‌آمد) کلاه از سر برداشتن (در مقابل به سر گذاشتن کلاه: don)

upon seeing the hearse, they doffed their hats

با دیدن تابوت کلاه‌های خود را از سر برداشتند.

کنار گذاشتن، دورانداختن، زدودن

مترادف‌ها

verb active
Put off, lay aside.

واژه‌های دیگر با معنی «دراوردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن