discipliner معنی فارسی انضباط انتظام نظم واژههای دیگر با معنی «انضباط» discipline انضباط، انتظام، نظم disciplinarian اهل انضباط، نظم دهنده fire discipline انضباط آتش conduct grade نمره انضباط، درجه هدايت يک ماده (الکتريسيته) indisciplinable انضباط ناپذير، تعليم برندار camouflage dicipline انضباط استتار radio dicipline انضباط راديويي، انضباط مکالمه بي سيم circuit discipline رعايت انضباط مدار، نظم و ترتيب در مدار stern discipline انضباط سخت و محکم sound discipline انضباط صوتي (مخابرات)، انضباط صدا يا جلوگيري از سر و صدا