disclosure
UKdisklouʒər
USdıs'kləuʒə
معنی فارسی
افشاء بي پرده گويي مطلب افشاء شده
معنی کامل و مثالها
/-klō´zhǝr/n.
● آشکارسازی، افشاگری، فاشسازی، بازنمود
the newspapers' disclosure of corruption in the government
افشاگری روزنامهها دربارهی فساد در (دستگاه) دولت
مترادفها
noun
Revelation, exposure, discovery.