دیکشنری فارسی

disclosure

UKdisklouʒər USdıs'kləuʒə

معنی فارسی

افشاء بي پرده گويي مطلب افشاء شده

معنی کامل و مثال‌ها

/-klō´zhǝr/n.

آشکارسازی، افشاگری، فاش‌سازی، بازنمود

the newspapers' disclosure of corruption in the government

افشاگری روزنامه‌ها درباره‌ی فساد در (دستگاه) دولت

مترادف‌ها

noun
Revelation, exposure, discovery.

واژه‌های دیگر با معنی «افشاء»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن