دیکشنری فارسی

divulge

USdı'vʌldʒ

معنی فارسی

فاش کردن افشاء کردن ابرازکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dǝ vulj´/vt.

آشکار ساختن، آگاهی دادن

فاش کردن، افشا کردن، برملا کردن، افشاگری، پرده‌دری کردن، رو کردن

he divulged their secrets to me

او اسرار آنان را برایم فاش کرد.

she did not divulge her age

آن زن سن خود را افشا نکرد.

مترادف‌ها

verb active
Disclose, communicate, discover, impart, tell, make known, make public, spread abroad.

واژه‌های دیگر با معنی «فاش کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن