discollored معنی فارسی رنگ بردن از بي رنگ کردن لک شدن خراب کردن واژههای دیگر با معنی «رنگ بردن از» distain رنگ بردن از، بي رنگ کردن، بدرنگ شدن discolor رنگ بردن از، بي رنگ کردن، لک شدن discolour رنگ بردن از، بي رنگ کردن، لک شدن decolor بي رنگ کردن، رنگ بردن از، سفيدکردن decolorate بي رنگ کردن، رنگ بردن از decolorize بي رنگ کردن، رنگ بردن از