دیکشنری فارسی

discolour

معنی فارسی

رنگ بردن از بي رنگ کردن لک شدن خراب کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/-kul´ǝr/vt., vi.

● املای واژه‌ی discolor در انگلیس

تعریف انگلیسی

verb
  1. change color, often in an undesired manner “The shirts discolored” “Something ----s” “Somebody ----s”

واژه‌های دیگر با معنی «رنگ بردن از»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن