distain
معنی فارسی
رنگ بردن از بي رنگ کردن بدرنگ شدن خراب کردن
معنی کامل و مثالها
/di stān´/vt.
● (قدیمی)
● لک کردن، رنگ رفته کردن
● بیآبرو کردن
مترادفها
verb active
(Poetical.) Stain.
رنگ بردن از بي رنگ کردن بدرنگ شدن خراب کردن
/di stān´/vt.
● (قدیمی)
● لک کردن، رنگ رفته کردن
● بیآبرو کردن
verb active
(Poetical.) Stain.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن