دیکشنری فارسی

distain

معنی فارسی

رنگ بردن از بي رنگ کردن بدرنگ شدن خراب کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/di stān´/vt.

(قدیمی)

لک کردن، رنگ رفته کردن

بی‌آبرو کردن

مترادف‌ها

verb active
(Poetical.) Stain.

واژه‌های دیگر با معنی «رنگ بردن از»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن